X
تبلیغات
آموزش عربی اول دبیرستان - ترجمه متن درس دوم
آموزش عربی 1 ( عادل اشکبوس)

درس دوم

 

إلهـﻰ ...! قد أسْلَمتُ مُنْذُ مدّةٍ و لكنْ ... ما شاهَدْتُ حَبيبـﻰ...! كَلَّمْتُ والِدَتـﻰ فـﻰ هذا الْموضوعِ... هـﻰ لاتَسْمَحُ...عجوزٌ... محتاجهٌ إلی الرِّعايةِ.

خدايا مدتي است كه مسلمان شده ام ولي دوستم را نديده ام با مادرم در اين باره صحبت كردم او اجازه نمي دهد و پير است نيازمند پرستاري و مراقبت است .

ولكن...

ماذا أفْعَلُ؟! أتُساعِدُنـﻰ؟!

ولي ...

چه كنم ؟ آيا مرا كمك مي كني ؟!

ذاتَ ليلةٍ

ـ أمّاه! لقد نَفِدَصَبْرﻯ! أنا مشتاقٌ لِزيارةِ الرَّسولِ (ص).

شبي

مادر جان صبرم تمام شده ! من مشتاق ديدار پيامبر (ص) هستم.

 

ـ كيف أصْبِرُ علی فِراقِكَ؟! ...لا...لا... أنا عجوزٌ... لا أقْدِرُ...!

چگونه بر دوري تو صبر كنم! ... نه ... نه ... من پير هستم ... نمي توانم ... !

ـ لكن سأرْجِعُ قبلَ غروبِ الشَّمْسِ... أعاهِدُكِ!

ولي قبل از غروب خورشيد باز خواهم گشت به تو قول مي دهم!

ـ أمّا...! لابأسَ... حَسَناً...! أنا بانْتِظاركَ قَبْلَ غروبِ الشَّمْسِ.

ولي ... عيبي ندارد ... بسيار خوب . من قبل از غروب خورشيد منتظرت هستم .

ـ حتماً... حتماً... شُكراً جزيلاً يا أمّاه!

حتماً ... حتماً ... خيلي متشكرم اي مادر!

فـﻰ الطَّريقِ

كيف أشْكُرُ هذه النِّعمةَ؟!

بعد ساعاتٍ أنا فـﻰ خدمةِ حَبيبـﻰ!

أ يُمْكنُ...؟ يا أوَيسُ! هَلْ تُصَدِّقُ؟

در راه

چگونه اين نعمت را شكر كنم؟!

بعد از چند ساعت من در خدمت دوستم هستم!

آيا ممكن است ...؟ اي اويس ! آيا باور مي كني؟

فَقَرُبَ «أويسٌ» مِنْ مدينةِ النَّبـﻰِّ (ص)...

يا لَلسَّعادةِ! يا لَلسَّعادةِ!

اويس به شهر پيامبر(ص) نزديك شد. چه سعادتي ! چه سعادتي!

و فـﻰ الْمدينةِ

ـ سِّيدﻯ! سيِّدﻯ! أين بَيْتُ النَّبـﻰِّ (ص)؟! أين...

ـ هُناكَ, هناكَ...

و در شهر

آقا!آقا ... خانه پيامبر(ص) كجاست ؟ كجاست ...

آنجا ،آنجا

 

آه... وَصَلْتُ... نِهايةُ الفِراقِ...!

طَرَقَ بابَ الْبَيْتِ.

ـ عفواً, حبيبـﻰ! ...أطْلُبُ زيارةَ حَبيبـﻰ رَسولِ اللّهِ (ص).

ـ أهلاً و سهْلاً, تَفَضَّلْ.

آه ... رسيدم .... پايان جدايي ... !

به در خانه زد . ببخشيد، دوست من! مي خواهم دوستم رسول خدا(ص) را ديدار كنم.

خوش آمديد.

ـ لا... لا... أينَ... أينَ؟

ـ هو سافَرَ إلي مكانٍ قَريبٍ,

يَرجِعُ بَعْدَ قليلٍ إنْ شاءَاللّهُ.

نه ... نه ... كجاست ... كجاست؟

او به جايي نزديك سفر كرده است ،انشاءالله بعد از مدت كمي برمي گردد.

ـ قَطَعْتُ هذه الْمسافةَ البعيدةَ لِزيارةِ حَبيبـﻰ.

والِدَتـﻰ؟!

فَجَلَسَ علي الأرضِ قَلِقاً... نَظَرَ إلي السَّماءِ, يُفَتِّشُ عَنْ مَوضِعِ الشَّمسِ...

اين مسافت دور را براي ديدار دوستم پيمودم. مادرم؟!

 با ناراحتي بر روي زمين نشست ... به آسمان نگاه كرد به دنبال جاي خورشيد مي گشت ...

اَلْوفاءُ بالعَهْدِ؟!

نَهَضَ أويسٌ مِنْ مكانِه حزيناً و قالَ لِلصَّحابـﻰِّ:

لا أقْدِرُ أكثَرَ مِنْ هذا ! والِدَتـﻰ بانتظارﻯ... بلِّغْ سَلامـﻰ إلی حَبيبـﻰ.

و تَرَكَ الْمدينةَ.

وفاي به عهد؟!

اويس با ناراحتي از جايش بر خاست و به يارپيامبر گفت: بيشتر از اين نمي توانم! مادرم منتظرم است .

... سلامم را به دوستم برسان وشهر را ترك كرد .

رَجَعَ النَّبـﻰُّ (ص) مِنْ سَفَرِه...

إنِّـﻰ لَأجِدُ نَفَسَ الرَّحمانِ مِن جانبِ الْيَمَنِ!

تَفوحُ رائِحةُ الْجَنَّةِ مِن قِبَلِ «قَرَن»!

پيامبر (ص) از سفرش بازگشت ...

به راستي كه من نفس خداي رحمان را از جانب يمن مي يابم ! بوي بهشت از سمت «قرن» پخش مي شود!

وَ بَعْدَ سِنينَ ... جاهَدَ أوَيْسٌ فـﻰ معركةِ صِفِّينَ و هو يُدافِعُ عن حبيبِ حَبيبه, فَوَقَعَ عَلَي الأرضِ شهيداً. هَنيئاً لكَ الشَّهادةُ يا أويسُ!

و بعد از سالها ... اويس در حالي كه از محبوب محبوبش دفاع مي كرد در جنگ صفّين جهاد كرد پس شهيد بر روي زمين افتاد. شهادت بر تو گوارا باد اي اويس .

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 13:14  توسط عادل اشکبوس  |